خرید بک لینک
سلام. من خودم ساعت 1 به بعد نیمه شب همون روز زلزله داشتم روی ماکت کوچک مدل ابتکارم کار می کردم یک لحظه فکر کردم کمد کتابها داره میاد روی سرم بگی نگی وحشتزده و هول کردم البته دیگه ندویدم بیرون.سرماخوردن برای من از زلزله مصیبت تره .یک بارهم زلزله رامسرکه شد تهران هم لرزید انقدر قوی بود . نیمه شب یک آن چشم بازکردم دیدم لامپ سقفی قدیمی خانه در محله امام حسین که محله ببیشترزندگیمه داره میاد میره دوباره خوابیدم.این بارم سپیده اول نوشت همون وقت زلزله اومده گمان کردم شوخی کرده اونم آروم نشسته بعدم رفته خوابیده راحت..البته یه بارم یه ثانیه تهران لرزیدسالها قبل بدجور وحشت کردم دویدم این ور اون ور جمعه بود داشت عمرمختار نشون می داد ... برادرم زد زیرخنده.اون بار خیلی ترسیدم چون روز قبلش خانم صاحبخانه مان اونجا دلاراش را پسرکوچکش کش رفته بود عصبی بود ما اونجا زیرپله بودیم فقط یه در رو کوچک به حیاط داشتیم، اومد منم تنها بودم پدرم تازه فوت کرده و برادرمم خیلی دور و سرکار بود.زنه اومد پیت پنزین دستش بود مدام می گفت خودمو آتش می زنم.بنزین را خالی کرد دور خانه ما یعنی حیاط خودشون خودشم رفت وایساد جلو در خروجی حیاط کبریت گرفته بود دستش هی می گفت خودمو آتش می زنم!!!ترس اون روز بود در دلم .گفتم کبریت بکشه میذاره در میره من بدبخت بی گناه جزغاله می شم اونجا.روزبعد که یه ثانیه تهران لرزیدهنوز وحشت روز قبل

برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: پنجشنبه 7 دی 1396 ساعت: 22:07

سلام. منظورم سلام و خدانگهداریه فقط مدرنش کردم و خلاصه اش. بیشتر وقت عمرم را در محله امام حسین بودیم از اول انقلاب تا اواسط دوره کارشناسی ام را. الان کمی به هم ریخته است مخصوصا که هرچی مغازه است واگذار می کنه به سمساری ها . البته از محله های تاریخی تهران هم هست. حتی در مسیرخیابان بهارستان همون اوایل امتداد پل چوبی یه کوچه تاریخی هست احتمال می دم براساس اسمش که از دوره قاجار باشه از این کوچه های قرینه هست از دو طرف که وارد می شی عین همه حتی قوس زاویه دو طرف دو ورودی کوچه اسمشه کوچه پارک امین الدوله. بااینکه خیابان بهارستان و خیابان این کوچه وسط رفت آمد خیلی شلوغ ماشین ها هستند داخل کوچه خیلی دنج و تمیز و زیباست و از بناهای با معماری خاص آدم کمابیش فکر می کنه بناهایش هم اکثرا تاریخی هستند فکر می کنم نوشتم چون مطمین نیستم باید نظر کارشناس متخصص باشه. سال آخر دبیرستانم البته حدود 5 ماه رفتم نزد یک پیرمرد ارمنی طبقه چهارم خانه اش را شرکت مهندسی معماری کرده بود به جوانان ارمنی آموزش رایگان معماری می داد. حیف شد کاش همون را ادامه می دادم. متاسفانه همون روزها دانشگاه قبول شدم اونم آزاد دوره لیسانسم را. پدرم دستگاه تراشش را که نیم قرن پشتوانه مالی خانه بود اون موقع فروخت 850 هزارتومن نیم میلیونش را داد پای هزینه دوره لیسانس من که به یک جایی برسم باهاش. استاد آرشیتکتم گفت حقوق بقیه بچه ها را

برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: پنجشنبه 7 دی 1396 ساعت: 22:07

سلام. هنوز وقتم انقدر آزاد نشده مدام مطلب بیارم و مدام به لینک دوستانم مانند شش سال قبل بیفزایم، ان شالله تاآخرامسال این امر را هم سفت و سخت پیگیر می شم. چون بیشترازهمه وقتم را میدم پای یادگیری و اتمام دوره ارشدم، یه مقدارهم فکرم داخل خودش درگیر ساختن و پرداختن مطالب کتب مختلف و بیشترمه چون روش منه تایپ و نهایی کردن کل مطالب هرکتابم به یک ساعت هم طول نمیده اما فاصله چاپ هرکدوم با دیگری دستکم یک ساله بعضا خیلی بیشترچون مدام داخل ذهنم می سازم و می سوزونم تا نتیجه نهایی مورد پسند دل و ذهنم را آماده کنم بعد می نشینم پای نوشتن نهاییشون، یک مقدار از وقتمم الان صرف فکر کردن و طراحی و آماده کردن مدل های مختلف اختراع هست. وهمین طور امور خانه خودم و برادرم. دوستی سپیده هم هست خوشحالم علیرغم دام عاطفی چیدن یه مشت زباله ازدستش ندادم و من بعد هم نخواهم داد. کمی هم فکر و وقتم میره پای مرور 6 زبانی که یادگرفته ام البته هنوز تخصصی نیست نمی تونم تدریس یا ترجمه کنم باهاشون. === می خواستم بگم به عقیده من بیشتر مواردی که ایرانی ها اسمش را می گذارند اختراع درواقع ابتکاره کلام درستش چون بینادش قبلا فکر و کارشده فقط تغییرات مفید جزیی یا کلی رویشان میاداماخوب معمولا ایران مده می گند اختراع . خوب به عقیده من فکرمنم ابتکاره هرچندجالبه حالا نمی خوام عنوان یا کارکردش را بگم تا قبل از بررسی کارشناسانه اش دیگرا

برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: پنجشنبه 7 دی 1396 ساعت: 22:07

سلام. یک سریال ایرانی درحال پخش از شبکه یک سیماست شبها ساعت 22. اتفاقی متوجه اش شدیم اما خیلی توجهمون را جلب کرد مخصوصا مرا که چهارساله دوست زحمتکش هم دارم. باراولمه چندشب مدام پشت سرهم اونم با قوت اثرگذاری یک فیلم و داستان ایرانی می زنم زیر گریه.. بار اول که اون مدرس دانشگاه بدخلق و بی ادب چون موقعیت کار و زندگیش خیلی تامین بود اون قدر خودخواه و متکبر بود اما سهوا یک شرایطی پیش اومد که مجبور شد وارد کار و زندگی و رنج های قشر زحمتکش جامعه خودمان هم بشه کم کم غرور کذبش را شکست و خوش برخورد و آدم شد. یاد سپیده افتادم که همون حالت زحمت فراوان اونم برای چندرغاز نون حلال خودش و خانواده اش درآوردن را داره و این که قبل از دوستی سپیده و دیدن برکات وجودش، کمابیش خودخواه تر بودم حتی برام ننگ بود در جمع داخل یک محیط بسته چیزی بگذارم دهانم یا حتما باید کار پشت میز و تمیز می بود که برام ارزش می داشت البته پدر خودم هم کارگر تراشکار بود وزحمت کشیدن فراوان اونم دیده ام اما از زمان فوتش سالها گذشته برخی مطالب دروس زندگی یادم نبود و این که پدرم کارگر استاد بود بیشتر تراشکارهای نیم قرن اخیر تهران زیردست اون تربیت شده اند ازجمله امور سری تراشی شهربازی تهران که زمان انجامش مدیریتش با پدر یکی از هنرپیشه های به نام کشورمون هست و خیلی موارد دیگر که رایگان هم انجام می داد این جور موارد را، اماازوقتی زحمت

برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: پنجشنبه 7 دی 1396 ساعت: 22:07

صفحه بندی